محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
296
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت وجود تو از حضرت تنگبار * كند پيك « 1 » انديشه را سنگسار تتار - ولايتى مشك خيز . مثالش خلاق - المعانى گويد : شعر « 2 » در پاى تا فكندهاى آن زلف مشكبار * بر مىزنى ز ناز بمشك تتار پاى و منسوبست بتركان و آن تركان را نيز تتار گويند . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت كه در سينه پيكان تير تتار * به از نقل مأكول ناسازگار و تتر نيز خوانند . مثالش هم او فرمايد « 21 » در هجو مخنثى : بيت گر تتر بكشد آن مخنت را * تترى را دگر نبايد كشت چند باشد چو جسر بغدادش * آب در زير و آدمى بر پشت و بهر دو معنى تاتار نيز گويند . تر - [ بفتح تا ] معروف « 22 » . و نيز نام مرغكى است خرد و كم سكون و آواز خوش دارد و سه قسم باشد و ترندش نيز خوانند « 23 » . تارومار - از قبيل توابعاند يعنى ناچيز « 4 » و پراكنده . مثالش محمد هندوشاه فرمايد : بيت عالمى كردى ز تاب تيغ بران ترت و مرت « 5 » * كشورى كردى ز سهم تيرپران تارومار تبار - اصل مردم باشد « 24 » . مثالش « 3 » شهنامه : شعر « 2 » چو اندر تبارش بزرگى نبود * نيارست نام بزرگان شنود مع الزاء « 6 » المعجمه تيريز - « 8 » دو معنى دارد « 7 » : اول تيريز « 9 » جامه باشد « 25 » . مسعود سعد سلمان گويد : بيت هست پيراهنى و شلوارى * نيست بر هر دو نيفه و تيريز و ديگر پر مرغان باشد در نسخهء وفائى و اين قطعهء معزى را مؤيد اين معنى آورده :
--> ( 1 ) « س » : بيك . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » : خورد . ( 4 ) « س » : ناچيز . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 5 ) « س » : ترت مرت . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 6 ) « ن » : مع الزاء تازى . ( 7 ) « دو معنى دارد » از « ب » است . ( 8 ) « ن » : تريز . ( 9 ) « س » و « غ » : تريز . ( 21 ) يعنى سعدى . ( 22 ) مقابل خشك ، رطب . ( 23 ) در برهان مرادف تز آمده و گفته كه صعوه است . و نيز : بمعنى شخصى كه باندك چيزى از جا در آيد . و شخصى كه در قمار منازعت كند يا آنچه باخته باشد پس گيرد و كنايه از مردم ملوث و مردار و فاسق نيز باشد و ( در حاشيه ) معنى توهين و تحقير نيز بدان داده شده است . ( 24 ) در برهان بمعنى : خويشاوندان و دودمان نيز هست و در عربى بمعنى هلاك باشد . ( 25 ) در برهان آمده كه شاخ جامه را گويند . تريج و تريش نيز در تداول عامه به اين معنى است .